خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
101
أخلاق الأشراف ( فارسى )
حيات دنيا لعب و لهو و زينت و تفاخر و جمع كردن مال و غلبهء نسل است . مىفرمايند كه لهو و لعب بىفسق « 1 » و آلات مناهى « 2 » امرى ممتنع است ، و جمع كردن مال بىرنجاندن مردم و ظلم و بهتان و زبان در عرض « 3 » ديگران دراز كردن محال « 4 » .
--> ( 1 ) . فسق - كار بد ؛ گناه ، بدكارى . بيرون رفتن از فرمان خداى . عبيد ، واژه را در اينجا مطلق به معنى بدكارى و يا كار بد به كار برده است . در اصطلاح دينى ، فسق عبارت از ايمان آوردن و شهادتين گفتن و عمل نكردن به فروع است . و صفت از آن « فاسق » است [ در برابر « عادل » يا عدل به معنى فقهى آن ] . چه گويند : « الفاسق : الذى يعتقد و يشهد و لا يعمل » - فاسق كسى است كه گرويده و شهادتين گفته امّا عمل نمىكند ، و گويند چنين كسى عادل ( يا عدل ) نيست تا شهادت او را در محاكم براست دارند ( جرجانى ، تعريفات ، 143 ) . عبيد در همين « رساله » آنجا كه مىگويد « . . . امروز ، فسق يمنى عظيم دارد » آن را به همين معنى دوم به كار برده است . ( 2 ) . مناهى ( ج منهىّ ) - بازداشته شدهها ، نهى شدهها . مناهى الشرع : ما ينهى عنه ( المنجد ) . سعدى گويد « بخشايش الهى گم شدهيى را در مناهى چراغ توفيق فراراه داشت تا به حلقهء اهل تحقيق درآمد » ( گلستان ، 82 ، فروغى ) ( 3 ) . عرض - آبرو ، ناموس ، شرف ( غياث اللغات ) . خواجهء شيراز گويد ( ديوان ، 303 ، قزوينى ) : اى مگس حَضْرَتِ سيمرغ نه جولانگهِ تُست * عِرْض خود مىبَرَى و زحمتِ ما مىدارى ( 4 ) . به قول نظامى : صد جگر پاره شد ز هر سُويى * تا درآمد پهى به پهلويى ( هفتپيكر ، 45 ، وحيد ) . و نيز بسنجيد با اين سخن معروف كه به حضرت امير المؤمنين على ( ع ) و معاويه و ديگران نيز نسبت شده است « ما رأيت سرفا الّا و فى جنبه حقّ مضيّع » هرگز اسراف و تجمّلى نديدم مگر اينكه در كنار آن حقّى ضايع شده بود ( راغب ، محاضرات ، 2 / 446 ؛ 3 / 219 ) . - و عبارتى درست به همين معنى از ديويد ترو ( H . D . Thoreau ) [ 1817 - 1862 م ] نويسندهء آمريكايى در زبان انگليسى معروف شده ، - حواشى .